نوشتـهـجات

یادداشت های مسعود دستان

نوشتـهـجات

یادداشت های مسعود دستان

نوشتـهـجات

به توکل نام اعظمت ...

دانشجوی ارشد رشته تاریخ تشیع

شماره تماس و تلگرام : 09361290313

ایمیل : masoddastan@gmail.com

در حال نوشتن پایان نامه با موضوع نقش ایرانیان در عمران و بازسازی عتبات عالیات عراق

آماده تبادل علمی باعزیزان هم رشته ای هستم ...

نویسندگان

امروز سال روز بزرگداشت جناب علامه طباطبایی است یکی از جلوه بارز زندگی این این عالم ربانی ، عنایت ویژه ایشان به دستگاه با عظمت سیدالشهدا علیه السلام بود ، اغراق نیست اگر بگوییم ایشان مسیر سیر و سلوک را در همین روضه ها پیمودند ، به همین مناسبت قصه ای از ایشان  نقل می کنم :


علامه طباطبایی در مجلس روضه ای که سیدی در محله گذر خان قم (منزل ایت الله برقعی که هم اکنون این مجلس هر ساله برگزار می شود )تشکیل می داد شرکت می نمود، یک بار قسمتی از منزل آن سید، نوسازی شده بود و علامه در همان قسمت نشسته بودند. در آن هنگام می پرسند: چه مدت است که در این جا مجلس عزاداری برپاست؟ گفته بودند: بیش از چهل سال. مرحوم علامه از آن قسمت نوسازی شده، برخاستند و به قسمت قدیمی خانه رفتند و فرمودند «این آجرهایی که چهل سال شاهد گریه بر امام حسین(ع) بودند، قداستی دارند که انسان به این ها هم تبرک می جوید.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۲:۱۵
مسعود دستان

اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته، میان شیعه و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(ع) شناخته شده بوده است؛ سنتی که تا به امروز در کربلای عراق با قوت برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون ها شیعه، از همه جای دنیا در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) گرد می آیند و به عزاداری می پردازند. سئوال این است که دلیل و یا دلایل بزرگداشت سیدالشهداء(ع) در این روز چیست؟ آیا «اربعین» ریشه در مستندات روایی و تاریخی ما دارد؟


درآمد

کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی است، از روایات فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است، ذیل ماه «صفر» می نویسد: نخستین روز این ماه(از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است. روز بیستم صفر یعنی اربعین زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد. در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است و این زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است. وی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت امام صادق(ع) آورده است: «السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه...».

این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم، درباره اربعین آورده است. طبعا براساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می خوانده اند و اگر می توانستند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع) گرد آمده و آن امام را زیارت می کردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون ها شیعه در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) جمع می شوند.

در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید توضیح داد:

1. عدد چهل

نخستین مسأله ای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه می کند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید نکته ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم:

اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد به لحاظ عدد بودن نقش خاصی، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن رواست که برخی از فرقه های مذهبی، به ویژه آنها که تمایلات «باطنی گری» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان، متأثر از اندیشه ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.

در واقع بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده می تواند براساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کابرد دارد و بدون یک مستند دینی می توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، دهها مورد در کتابهای دعا، عدد «صد» به کار رفته که مثلاً فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی شود. همین طور سایر اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته، گاه سوء استفاده هایی هم از آنها می شود. تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می شود گفت، آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هر چه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.

مرحوم اربلی ، از علمای بزرگ امامیه ، در کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمة در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و برج های دوازده گانه برای اثبات امامت ائمه اطهار(ع) استناد کرده اند اظهار می دارد، این مسأله نمی تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی ها، می توانند دهها شاهد مثل هفت آسمان ارائه دهند که عدد هفت مقدس است ، کما این که این کار را کرده اند.

2. عدد «اربعین» در متون دینی

یکی از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر «اربعین» است که در بسیاری از موارد به کار می رود؛ یک نمونه آن این است که سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته می شود که عدد چهل در سن و سال انسان ها، نشانه بلوغ و رشد فکری است؛ گرچه گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیده اند. از ابن عباس، به نقل از پیامبر(ص ) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد.[1] در نقلی آمده است که ، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود، پس از آن در پی آخرت خواهند رفت . [2]

در قرآن آمده است که «میقات» موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شد؛ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»[3]. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود[4]. درباره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه می کردند.[5]

اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان «اربعین» با انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقل ها از پیامبر اسلام(ص) آمده که اگر کسی از امت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینیش از آنها بهره ببرد، خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد.[6]

در نقل دیگری آمده است که امیرمومنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می کردند، در برابر دشمنانم می ایستادم[7]. مرحوم کفعمی نوشته است: زمین هیچ گاه از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، خالی نمی شود[8]. درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علقه می شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مضغه تا زمان تولد، در نقل های کهن به کار رفته، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.

در نقلی از پیامبر گرامی اسلام(ص) آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می کند؛ «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ» [9]. روایات به این مضمومن فراوان وجود دارد. چله نشینی برخی از فرقه ها، درست یا غلط ، از همین باب بوده است . علامه مجلسی در بحارالانوار در این باره که برگرفتن چله نشینی از حدیث مزبور نادرست است ، به تفصیل سخن گفته است .

در روایت است کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می شود. نیز در روایت است، کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می کند. نیز در روایت است، کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. و نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود[10].

اینها تنها نمونه ای از نقل های بسیاری بود که عدد «اربعین» در آنها به کار رفته است.

3. اربعین امام حسین(ع )

باید دید در کهن ترین متون مذهبی ما، از «اربعین » چگونه یاد شده است . به عبارت دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست ؟ چنان که در آغاز اشاره شد ، مهمترین نکته درباره اربعین ، روایت امام حسن عسکری(ع ) است . که فرموده است: نشانه های مؤمن پنج چیز است : 1.خواندن پنجاه و یک رکعت نماز(17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل ) 2. زیارت اربعین 3. انگشتری در دست راست 4.وجود آثار سجده بر پیشانی 5. بلند خواندن «بسم الله»در نماز.

این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده ، به اربعین امام حسین(ع ) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است .

اما این که منشأ اربعین چیست ، باید گفت ، در منابع به این روز، به دو اعتبار نگریسته شده است : نخست، روزی است که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند. دوم، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر خدا(ص ) از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین(ع ) را زیارت کند. شیخ مفید در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار (علیهم السلام) است ، اشاره به روز اربعین کرده و نوشته است : این روزی است که حرم امام حسین(ع )، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین(ع ) وارد کربلا شد.

کهن ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است . شیخ طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر، روز شهادت زید بن علی بن الحسین(ع ) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال 64 هجری است ، می نویسد: بیستم ماه صفر(چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین(ع) از شام به مدینه مراجعت کرد و نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی رسول خدا(ص ) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین(ع ) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است[11] . در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین ، هنگامی است که روز بالا آمده است .

در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده ، آمده است : در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند[12]. همین طور در ترجمه فارسی «الفتوح ابن اعثم» و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است[13] . برخی استظهار کرده اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی ، بر آن است که روز اربعین ، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند[14]. به هرروی ، زیارت اربعین از زیارت های مورد وثوق امام حسین(ع ) است که از لحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است .

4. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

اشاره شد که شیخ طوسی ، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای کربلا از شام به مدینه دانسته است . باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را، زمان بازگشت اسرا از شام به «کربلا» می داند. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن ، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است . با این حال ، علامه مجلسی پس از نقل هر دو، اظهار می دارد: احتمال صحت هردوی اینها(به لحاظ زمانی ) بعید می نماید[15]. ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود، «زاد المعاد»، هم عنوان کرده است . با این حال ، در متون بالنسبه قدیمی ، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین ، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست . اسیران ، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.

باید توجه داشت که این دو کتاب ، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی ، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون کهن تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی گردد. این نکته را هم باید افزود، منابعی که پس از لهوف ، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده اند، نباید به عنوان منابعی مستند و مستقل ، یاد شوند؛ کتاب هایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع، خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده اند، نمی توانند مورد استناد قرار گیرند[16].

در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم . نخست نقل ابوریحان بیرونی، که نوشته است : در نخستین روز ماه صفر «أدخل رأس الحسین (علیه السلام) مدینة دمشق ، فوضعه یزید (لعنة الله) بین یدیه و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول :

لست من خندف ان لم أنتقم

من بنی أحمد، ما کان فَعَل

لیْت َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا

جَزَع الخزرج من وقع الاسل

فأهلّوا و استهلّوا فرحا

ثم قالوا: یا یزید لاتشل

قد قتلنا القرن من أشیاخهم

و عدلناه ببدر، فاعتدل»[17]

بیرونی، روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین(ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان مبارک امام حسین(ع) می زد.

دوم سخن عماد الدین طبری در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در 16 ربیع الاول یعنی 66 روز پس از عاشورا می داند؛ که این نقل طبیعی تر می نماید.

5. میرزا حسین نوری و اربعین

علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه ، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه ها و نقل هایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی از اساس ، نادرست بوده است . ظاهراً وی در دوره اخیر، نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است. ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل نموده که اسرا در بازگشت از شام ، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است[18] .

داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف»، خبر بازگشت اسراء را به کربلا در اربعین، نقل کرده است . در آنجا منبع این خبر گزارش نشده و گفته می شود که وی در این کتاب، مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده ، مطرح کرده است . اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح می گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده در غیر آن، که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته اند، مورد تردید قرار می دهد. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشتن صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است ، بعید است که آنان در اربعین به مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است ، اما نمی توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند. ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می کند[19].

این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.

اما درباره اعتبار اربعین در بازگشت اسرا به کربلا، توجه به این نکته نیز اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش ویژه امام حسین(ع) از کتاب «ارشاد»، در خبر بازگشت اسرا، هرگز اشاره ای به بازگشت اسرا به عراق، ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه، هم اشاره ای در «مقتل الحسین» خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلا هم مانند «انساب الاشراف»، «اخبارالطوال» ، و «طبقات الکبری» اثری از این خبردیده نمی شود. روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین حذف و تحریفی ، دلیلی وجود ندارد.

خبر زیارت جابر، درکتاب «بشارة المصطفی» آمده ، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره ای نشده است . مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم ، به تبع استاد خود محدث نوری ، داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا، نادرست دانسته است[20] . در دهه های اخیر، مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب «بررسی تاریخ عاشورا» بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است[21] ؛ همین طور استاد شهید مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

6. شهید قاضی طباطبائی و اربعین

شهید محراب مرحوم آیت الله حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی (رحمت الله علیه )، کتاب مفصلی با نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهداء» * درباره اربعین نوشته که اخیراً هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است. هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرا از شام به کربلا، در نخستین اربعین ، بعید نیست . این کتاب مشتمل بر تحقیقات حاشیه ای فراوانی در باره کربلاست که بسیار مفید و جالب است . اما به نظر می رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفّق نبوده است .

ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه ، و از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرت ها ومسیرها و زمان هایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده است. دراین نمونه ها آمده که مسیر کوفه تا شام و به عکس، از یک هفته تا ده، دوازده روز طی می شده؛ بنابر این ، ممکن است که در چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر سخن ابوریحان بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(ع ) روز اول ماه صفر وارد دمشق شده، می توان اظهار کرد که بیست روز بعد، اسرا می توانستند در کربلا باشند.

باید به اجمال گفت : بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان ، در چنین زمان کوتاهی ، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتاب های معتبر تاریخ آمده است یا نه ؟ تا آنجا که می دانیم ، نقل این خبر در منابع تاریخی ، از قرن هفتم به آن سوی، تجاوز نمی کند! به علاوه ، علمای بزرگ شیعه ، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی ، نه تنها به آن اشاره نکرده اند، بلکه به عکس ِ آن تصریح کرده و نوشته اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(ع ) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شدند .

آنچه می ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(ع ) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(علیهم السلام) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(ع ) بهره می گرفتند، آن روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده ، به عنوان روزی که زیارت امام حسین(ع ) در آن مستحب است ، اعلام فرمودند.

متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق(ع) انشاء شده و با داشتن مضامینی عالی ، شیعیان را از زیارت حضرت در این روز برخوردار می کند. اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است ، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز در روایات بی شماری ، از علائم شیعه بودن عنوان شده است .

زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل از صفوان بن مهران جمال آمده است . وی گفت که مولایم صادق(ع ) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است... .[22] این زیارت ، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است ، اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین(ع) از این قیام است ، دارای اهمیت ویژه می باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین (ع ) از این نهضت آمده است : «... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة ... و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی ؛ خدایا، امام حسین(ع ) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی و سرگشتگی و ضلالت در راه تو داده، در حالی که مشتی فریب خورده، که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته اند، بر ضد وی شوریده، آن حضرت را به شهادت رساندند.»

دو نکته کوتاه

الف) آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین(ع ) در کتاب «کامل الزیارات» ابن قولویه آمده ، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام حسین(ع )، یادآور شده است. [23]

ب) ابن طاوس یک اشکال تاریخی نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین(ع ) روز دهم محرم به شهادت رسیده باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می شود نه بیستم . در پاسخ گفته شده است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین(ع ) به شهادت رسیده ، بیست و نه روز بوده است . اگر ماه کامل بوده ، باید گفت که روز شهادت را به شمارش نیاورده اند.[24]

پی نوشت ها:

* لینک دانلود کتاب + رمز :  www.yjc.ir

[1] . ارشادالقلوب، ج 1، ص 185، باب 51.

[2]. مجموعه ورام ، ص 35.

[3]. اعراف: 142.

[4]. مستدرک وسائل، ج 9، ص 329.

[5]. مستدرک وسائل، ج 5، ص 239.

[6] . بحارالانوار، ج 2، ص 53، ح 3.

[7]. الاحتجاج، ص84.

[8]. بحار الانوار، ج 53، ص 200.

[9]. بحار الأنوار، ج 67، ص: 213.

[10]. مستدرک وسائل، ج 5، ص 217.

[11]. مصباح المتهجد، ص 787.

[12]. نزهة الزاهد، ص 241.

[13]. الفتوح ابن اعثم ، تصحیح مجد طباطبائی ، ص 916.

[14]. لؤلؤ و مرجان ، ص 154.

[15]. بحار ج 101، ص 334 335.

[16]. دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ابوالحسن شعرانی ، ص 269.

[17]. الاثار الباقیه ، ص 422.

[18]. لؤلؤ و مرجان ، ص 152.

[19]. اقبال الاعمال ، ج 3، ص 101.

[20]. منتهی الامال ، ج 1، صص 817 818.

[21]. بررسی تاریخ عاشورا، صص 148 149.

[22]. مصباح المتهجد، ص 788 و تهذیب الاحکام ، ج 6، ص 113.

[23]. اربعین شهید قاضی ، ص 386.

[24]. بحار الانوار، ج 98، ص 335.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۹:۲۶
مسعود دستان

معرفى اجمالى‏

« تاریخ قم»، ترجمه فارسى اثرى است در تاریخ و جغرافیاى شهر قم با برخى اطلاعات دربار فرهنگ و جامع این شهر تا سد 4 ق، تألیف حسن بن محمد قمى( د. پس از 378 ق).

بناى شهرت قمى همین کتاب است که به گفت خود وى کتاب قم نام داشته، و آن را به عربى و براى صاحب بن عباد نوشته بوده است. وى نخست قصد داشته است کتابى مشتمل بر« اخبار عرب اشعریه که به قم نزول کردند» بنویسد؛ اما بعد هدف خود را گسترش داده، و کتابى جامع دربار قم رقم زده است. قمى در سبب تصنیف کتاب مى‏گوید:« از آن گاه باز که ابوعبدالله حمزه بن حسن اصفهانى کتاب اصفهان تصنیف کرد و در شرح قصص و اخبار قم هیچ شروعى نکرد و برادرم، ابوالقاسم على بن محمد بن حسن الکاتب مرا گفت که چون به شهر قم رسیدم، تفحص بسیار کردم، باشد که کتابى از اخبار قم به دست آرم، مقدور نشد؛ پس به غایت من حریص گشتم بر تصنیف این کتاب...».

ساختار

کتاب حاضر؛ مشتمل بر یک خطبه، یک پیش‏گفتار به قلم مصحح؛ آقاى محمدرضا انصارى قمى، مقدمه‏اى به قلم مترجم؛ على بن حسن بن عبدالملک قمى، مقدمه مولف و پنج باب مى‏باشد.

گزارش محتوا

اصل عربى کتاب قمى تاکنون به دست نیامده، و آنچه از این کتاب امروزه در دست است، ترجمه‏اى است از 5 باب کتاب که در حدود سال 805 یا 806 ق. به انجام رسیده است. در سده‏هاى گذشته نیز تنها همین ترجمه در دسترس مؤلفان بوده است. با این همه، به استناد بعضى شواهد، مى‏توان گفت که متن عربى و کامل کتاب تا اواخر دور قاجاریه موجود بوده است.

در پاره‏اى از مآخذ متأخر، تاریخ ترجمه 865 ق یاد شده است که یقیناً درست نیست، و ظاهراً بر اثر تصحیف« ست» به« ستین»، در برخى نسخه‏ها، این اشتباه پدید آمده است. در نسخه کهنى از این ترجمه که در کتابخانه مرعشى( شم 1715) موجود است، تاریخ کتابت آن 837 ق آمده است.

قمى فهرستى از ابواب 20 گانه کتاب را- که خود شامل فصول دیگرى در طى ابواب نیز مى‏شده- در ابتداى کتاب به دست داده است. با نگاهى به این فهرست مى‏توان نتیجه گرفت که کتاب قم یکى از مفصل‏ترین آثار در تاریخ و فرهنگ این شهر بوده است و در میان تواریخ محلى جایگاه ممتازى دارد.

مؤلف در این کتاب، نخست از کلیات درباره شهر قم، جغرافیا، محلات، روستاها و ابنیه آن صحبت و سپس به ساکنان قدیم و جدید شهر مى‏پردازد. در باب اول به تفصیل، حدود شهر، راه‏ها، دروازه‏ها و برخى بناها نظیر دارالضرب و سراى حکام و نیز جوى‏ها، رودها، کاریزهاى قم و نحو تقسیم آب آنها را وصف مى‏کند.

در باب دوم، در 5 فصل، درباره این که« قم را چند نوبت مساحت کرده‏اند و چند نوبت مال بر آن نهادند و مبلغ خراج آن چند نوبت بوده است و نام‏هاى ضیاع آن و ذکر انواع خراج آن» و نیز« نجوم و رسوم و مؤن و اخراجات آن» و« رسوم صدقات به قم و آنچه در امر خراج در ایام عجم و در اسلام آمده است» و« وجوه اموال و احکام زمین‏ها» به تفصیل سخن رانده است. آگاهى‏هایى که قمى در این بخش از کتاب خود دربار خراج مناطق گوناگون قم و اطراف آن و نیز مناسبات کشاورزى و زمین‏دارى بیان کرده، با توجه به این که به اسناد مالى و دیوانى دسترسى داشته، در نوع خود بى‏نظیر است.

در باب سوم که دو فصل دارد، در فصل اول به تاریخ تولد و وفات ائمه اثناعشر و حضرت فاطم زهرا( ع) و شمار اولاد و نام آنان پرداخته، و در فصل دوم از طالبیان؛ یعنى فرزندان ابوطالب« که به قم آمدند و وطن ساختند» و« انساب و بعضى از اخبار ایشان» یاد کرده است.

در باب‏هاى 4 و 5 کتاب، مؤلف با پرداختن به جزئیات مهم و اغلب منحصر به فرد، به شرح ماجراى مهاجرت عرب، به ویژه عرب‏هاى اشعرى، به قم و نیز« ذکر اخبار ایشان در ایام جاهلیت و ذکر قبایل و عشایر ایشان»، پرداخته است.

دربار منابع کتاب نیز، قمى علاوه بر استناد به اقوال محلى، از برخى آثار مکتوب نیز به عنوان مأخذ نام برده است که از جمله آنها مى‏توان به این آثار اشاره کرد: البلدان ابن فقیه همدانى، کتاب اصفهان حمز اصفهانى، التبیان احمد برقى، آثارى از ابوبکر صولى و کتاب عباسى از احمد بن اسماعیل بن سمک قمى در باب تاریخ عباسیان.

وضعیت‏

نثر ترجم کتاب قم از نمونه‏هاى روان و فصیح زبان فارسى است و با این که در دور مترجم نثر مصنوع و پرتکلف رواج داشته، این ترجمه از هر گونه تکلف و تصنع به دور است؛ مترجم در چند مورد به افزودن مطالبى از خود تصریح کرده است.

کهن‏ترین نسخ موجود از ترجم تاریخ قم در کتابخان مرعشى قم( شماره 1715) قرار دارد. تاریخ قم نخستین بار در 1313 ش به کوشش و تصحیح و تحشى جلال‏الدین طهرانى در تهران منتشر شد.

نسخه حاضر در برنامه به تصحیح و تحشیه محمدرضا انصارى قمى منتشر شده و مشتمل بر فهرست تفصیلى مطالب به شرح ذیل مى‏باشد:

فهرست نام‏ها و اعلام، نام پادشاهان و وزیران و...، سرزمین‏ها و مناطق، حوادث و وقایع تاریخى، آیات قرآن، شعر، ضرب‏المثل، القاب و مناصب، دین و مذهب، قبایل و تیره‏ها، فرقه‏ها و اقوام، شاعران، اعلام قم، مساجد و مدارس قم، امامزاده‏ها و بقاع متبرکه، اصطلاحات و... و نیز فهرست موضوعى.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۶
مسعود دستان

عمار بن یاسر مکنّى به أبى‌ یقظان از صحابه نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله و از یاران با وفاى امیرمؤمنان علیه‌السلام بود. وى پیش از هجرت درمکه معظمه دیده به جهان گشود. هنگامى که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به رسالت برانگیخته شد، عمار از نخستین افرادى بود که به آن حضرت ایمان آورد. وى در تمامى جنگ‌ هاى پیامبر صلی الله علیه و آله حضور یافت و در رکاب آن حضرت، با دشمنان اسلام با تمام توان مبارزه کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله به وى علاقه ویژه اى داشت و او را یکى از خواص خود مى‌ دانست. عمار، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از معتقدان به ولایت و خلافت حضرت امام علی بن ابى‌ طالب علیه‌السلام بود و در این راه به مانند سایر اصحاب با وفاى آن حضرت، تلاش زیادی به عمل آورد. وى پیوسته در کنار امیرمؤمنان علیه‌السلام و از علاقه‌ مندان به آن حضرت بود و مقام و حق آن حضرت را به نیکى مى‌ شناخت. به همین جهت هیچ گاه از او فاصله نگرفت و او را در عرصه هاى مهم سیاسى و اجتماعى تنها نگذاشت.

حضرت على علیه‌السلام پس از انتخاب شدن به خلافت، با این که بسیارى از یاران وفادار و شایسته خویش را براى حکمرانى به شهرها اعزام کرده بود، ولى عمار را به عنوان یک مشاور و همراز دیرین در نزد خود نگه داشت و در تمامى امور سیاسى، اجتماعى و نظامى با او مشورت مى کرد و احترامش را به نیکى نگه مى داشت. عمار نیز با این که در حدود ۹۰ سال از عمرش گذشته بود، همچون یک سرباز فداکار و پا در رکاب در خدمت امام على بن ابى طالب علیه‌السلام قرار داشت و تمام مأموریت ها و دستورات آن حضرت را به مانند مأموریت ها و دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله به خوبى و نیکى انجام مى داد. در نهایت امر، عمار یاسر در سال ۳۷ ق در جنگ صفّین به شهادت نایل آمد. حضرت علی علیه السلام در غم از دست دادن عمار، بسیار ناراحت بود و مى فرمود: هر کس از وفات عمار دلتنگ نشود، او را از مسلمانى نصیبى نباشد.

ویژگی های برجسته عمار

دعای پیامبربرای عمار

در ابتدای رسالت پیامبر کافران مکه که از شکنجه بی امان عمار یاسر و از صبوری و استقامت او به ستوه آمده بودند و دیگر هیچ امیدی به برگشت او از اسلام برایشان نمانده بود، او را در حالی که همچنان فریاد توحیدش بلند بود، در آتش افکندند. رسول گرامی اسلام با دلی دردمند از این همه شکنجه یارانش، برای عمار دعا کرد و فرمود: «ای آتش! سرد و سالم باش برای عمار، چنان که برای ابراهیم، سرد و سلامت گشتی.» به دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله، عمار از آتش آسیبی ندید. او باقی ماند تا وفاداری‌اش را تا آخرین لحظه عمر خویش به اسلام و پیامبر اسلام ثابت کند و در مقاطعی حساس، اسلام واقعی را بنمایاند و فریاد کند.

حضوری فعال در کنار پیامبر

عمار از آن دسته کسانی بود که در جنگ بدر در کنار پیامبر خدا قرار داشت و در آن خوش درخشید و در جنگ خندق نیز حضوری فعال داشت و در آن نیز خوش درخشید و در همه صحنه های دیگر نیز با رسول خدا بود. در جنگ با اهل ردّه نیز حضوری فعال داشت و با منطق ایمانی خود مسلمانان را به جنگ تشویق می کرد و از آنان می خواست برای رسیدن به بهشت، از خود پایمردی و استقامت نشان دهند.

عمار ملاک حقانیّت

نه فقط یاران امام علی علیه السلام که همه مسلمانان، عمار یاسر را به خوبی می شناختند و همه از وفاداری اش به رسول خدا صلی الله علیه و آله و از محبوبیت او نزد ایشان خبر داشتند. به دلیل روایت هایی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره عمار یاسر در یادها مانده بود، عمار برای بسیاری از مردم ملاک حقانیت بود. ابن ابی الحدید، از بزرگان علمای اهل سنت و شارح نهج البلاغه، آن گاه که از جنگ صفین یاد می کند، حضور عمار را در یک جبهه، ملاک بر حق بودن آن جبهه و باطل بودن جبهه مخالف در نگاه همه مردم می شمارد و آن گاه خود از این نکته تعجب می کند که مردم عمار یاسر را ملاک حق می دانستند، ولی از امام علی علیه السلام غافل بودند. اینها دردهایی بود که سینه کسانی چون عمار را به سختی می گداخت؛ گویی مردم نه در پی حقیقت، که در پی فتنه و هیاهو و خواهش های نفسانی خویش بودند و خوشا سعادت آنان که در پایداری بر حق سعادت واقعی را جستند.

نهیب زنی به خواص بی بصیرت و ساکتین

عمار در زمان مشکلات، می رفت سراغ خواص از محکم ها تا متزلزل ها و حتی متهمین به نفاق! حتی اصرار داشت به مغیره او هم جواب داده بود مدتی مهلت می خواهم تا این افق تیره و تار روشن شود و ماه طلوع کند آن گاه با بصیرت گام بردارم. به او جواب داد: «پناه بر خدا ای مغیره! با آنی که چشم بصیرتت روشن شده است می خواهی کور بمانی؟ و مانند کوران در گوشه ای بنشینی؟ فکری به حال خودت بردار! و ببین به چه می نگری و چه می کنی؟ اما من کسی هستم که جز در صف مقدم گامی برنخواهم داشت.

عمار، قطب اصلی جنگ

در جنگ صفین عمار از قطب‌های اصلی جنگ به حساب می آمد. او علاوه بر حملاتی که خود انجام می داد، قهرمانان را به جنگ و پیش بردن پرچم تشویق می کرد. نصربن مزاحم بعضی از موقعیت‌های هولناک عمار را به خوبی توصیف کرده است: "اسب ها برای نبرد بیرون شدند و در برابر همدیگر صف آرایی کردند و مردم به سوی همدیگر پیشروی می کردند. عمار زره ای سفید به دست داشت و می گفت: ای مردم! جان‌ها به سوی بهشت می روند. پس با اینان به گونه‌ای بجنگید که گوش‌ها نشنیده باشند و کشتگان آن قدر زیاد شدند تا جایی که مردان طناب خیمه را به دست و پای کشتگان می بستند و می کشیدند."

عمار و خلفا

در رابطه با خلافت، موضع عمار متأثر از مواضع امام علی (ع) بود و هیچ کاری را بدون مشورت و نصیحت آن حضرت انجام نمی داد و مبنای او در موضع‌گیری دو امر اساسی بود؛ یکی وصیت پیامبر به خلافت امام علی (ع) بود که در حدیث موالات و احادیث دیگر بیان شده بود و دیگر این که پیامبر اسلام به عمار درباره امام علی (ع) فرموده بود: "ای عمار! علی تو را از هدایت بر نمی گرداند و به سوی اوهام و خیالات راهنمایی نمی نماید. ای عمار! اطاعت از علی اطاعت از من است و اطاعت از من اطاعت از خداوند عزوجل است." مخالفت عمار با جانشینی خلفا پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حساس­ترین نقاط زندگی عمار است؛ اما هرگاه مصلحت اسلام اقتضا می­کرد، با توجه به رضایت علی علیه السلام مسؤولیت­هایی را می پذیرفت.

عمار در جنگ جمل

در روز جنگ جمل عمار بسیار کوشید که این نزاع را با روش‌های مسالمت آمیز خاموش نماید. از این رو بین دو صف ایستاد و گفت: "ای مردم! چقدر درباره پیامبر خود بی انصاف هستید که زنان خود را در پرده نگه داشته‌اید و زن پیامبر را به مصاف شمشیرها آورده اید." او با سخنان خود هدف‌های اصلی مخالفان را برملا ساخت. از این رو او را آماج تیرها قرار دادند. در این جا بود که عمار دید راهی برای متوقف کردن نبرد نیست. بنابراین به سوی جنگ دعوت کرد. 
وقتی عمار به عایشه نزدیک شد، عایشه در کجاوه‌ای روی شتر قرار داشت. عمار به او گفت: "چه می خواهی؟ گفت: خون عثمان. گفت: خداوند در این روز، طغیانگر و خواهان ناحق را بکشد. سپس گفت: ای مردم شما به خوبی می دانید که کدام یک از ما در کشتن عثمان دست داشتیم."

عمار و تشخیص حق و باطل

مقام معظم رهبری حفظه الله با اشاره به این نکته که آنچه در عبادت و معنویت تأثیرگذار می باشد، روح عبادت است و اگر در کسانی که به تقدس، زهد و عبادت شهرت یافته اند، روح عبادت نباشد، جبهة حق را از باطل تشخیص نداده و غالباً گمراه می شوند، همانند برخی از خوارج که آنچنان به عبادت شهرت یافته بودند که اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را تحت تأثیر قرار می دادند؛ اما در جنگ جمل در صف دشمنان حضرت قرار گرفتند. ایشان به شخصیت عمار یاسر اشاره کرده و می فرمایند.:"عظمت امثال عمار یاسر به همین است. عظمت آن اصحاب خاص امیرالمؤمنین علیه السلام در همین است که در هیچ شرایطى دچار اشتباه نشدند و جبهه را گم نکردند. من در موارد متعددی در جنگ صفین این عظمت را دیده ام؛ البته مخصوص جنگ صفین هم نیست. در بسیارى از آنجاهایى که براى جمعى از مؤمنین، نکته اى مورد اشتباه قرار مى گرفت، آن کسى که مى آمد و با بصیرت نافذ و با بیان روشنگر خود، شبهه را از ذهن آنها برطرف مى کرد، عمار یاسر بود. انسان در قضایاى متعدد امیرالمؤمنین علیه السلام از جمله در صفین نشان وجود این مردِ روشنگرِ عظیم القدر را مى بیند.

بصیرت زایی عمار

امام خامنه ای حفظه الله در مورد روشنگری و بصیرت زایی عمار می فرمایند:"یکى از کارهاى مهم نخبگان و خواص، تبیین است؛ حقائق را بدون تعصب روشن کنند؛ بدون حاکمیت تعلقات جناحى و گروهى. در جنگ صفین یکى از کارهاى مهم جناب عمار یاسر تبیین حقیقت بود؛ چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونى داشتند. همینى که حالا امروز به آن جنگ روانى مى گویند. یکجا مى دید اختلاف پیدا شده، یک عده اى دچار تردید شدند، بگو مگو توى آنهاست، خودش را به سرعت آنجا مى رساند و برایشان حرف مى زد، صحبت مى کرد، تبیین مى کرد؛ این گره ها را باز مى کرد.نقش نخبگان و خواص هم این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان، در دیگران به وجود بیاورند.خداى متعال، این مرد را از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله براى زمان امیر علیه السلام ذخیره کرد، تا در این مدت به روشنگرى و بیان حقایق بپردازد".

وظیفه شناسی عمار

گاهی برخی افراد با وجود آگاهی و بصیرتی که نسبت به مسائل وجود دارد، سکوت اختیار کرده و به دفاع از حق قیام نمی کنند و چه بسا افراد بسیاری باشند که با کلام و سخن ایشان به یاری حق به پا خیزند؛ اما متأسفانه خود سنگ بی طرفی را به سینه زده و اعلام موضع نمی کنند. خطر این گونه افراد به مراتب از افرادی که اصطلاحاً ساز مخالف زده و علناً مخالفت خود را به رخ دیگران می کشند، بیشتر است؛ اما عمار یاسر از جمله افراد آگاهی بود که آگاهی خود را برای دیگران بازگو و به دفاع از حق قیام می کرد.

عمار و تثبیت مفهوم بصیرت

مقام معظم رهبری حفظه الله می فرمایند: «تاریخ جنگ صفین را که انسان مى خواند، دلش مى لرزد. در این صف عظیمى که امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان لشکریان راه انداخته بود و تا آن منطقة حساس- در شامات - در مقابل معاویه قرار گرفته بود، تزلزل اتفاق مى افتاد. بارها این اتفاق افتاد. یکى از حرف‌هاى او در این سخنرانى این بود که گفت: این پرچمى که شما در جبهة مقابل مى بینید، این پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله - پرچم بنى امیه  دیدم. زیر این پرچم، همان کسانى آن روز ایستاده بودند که امروز هم ایستاده اند؛ معاویه و عمرو عاص. در جنگ احد هم معاویه، هم عمرو عاص و دیگر سران بنى امیه در مقابل پیغمبر صلی الله علیه و آله قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى امیه بود. گفت: این‌هایى که شما مى بینید، در زیر این پرچم آن طرف ایستاده اند.

عمار هنوز هم ناشناخته است

امام خامنه ای می فرمایند:"به نظر من، عمار هنوز هم ناشناخته است الهى است. من در زندگى امیر المؤمنین علیه السلام که نگاه می کردم، دیدم هیچ کس مثل عمار یاسر نیست؛ یعنى از صحابة رسول اللّه صلی الله علیه و آله، هیچ کس نقش عمار یاسر را در طول این مدت نداشت. آنان زنده نماندند؛ ولى ایشان حیات با برکتش ادامه پیدا کرد. هر وقت براى امیرالمؤمنین علیه السلام یک مشکل ذهنى در مورد اصحاب پیش آمد؛ یعنى در یک گوشه شبهه اى پیدا شد، زبان این مرد، مثل سیف قاطع جلو رفت و قضیه را حل کرد. در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم مشغول سخنرانى است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروه هاى مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود. دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند. فتنه عظیمى بود. یک عده اى مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگرى بود. این طرف مى رفت، آن طرف مى رفت، براى گروه هاى مختلف سخنرانى مى کرد.

در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت است که مقام معظم رهبری با شاخص قرار دادن این شخصیت عظیم بر آن بودند تا نقش خواص، بویژه طلاب، دانشجویان را که به گفته ایشان افسران جنگ نرم هستند؛ در فتنه ها، در جاهایی که تشخیص برای همه و عموم مردم سخت است، بیان کنند و اهمیت حضور آنها در صحنه برای شبهه زدایی و غبارروبی را برای همه مشخص نمایند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۰
مسعود دستان


در این اثر مولف با تفکر غالب تاریخی، جغرافیایی وسیاسی  به  مساله "تشیع" و" مرجعیت شیعی" در ایران و عراق  از زمان پیدایش تا عصر حاضر میپردازد.  ابتداء به امر تمامی توجه نویسنده  معطوف به عراق است ودلیلش هم چیزی نسیت جز اینکه سر آغاز پیدایش و ترویج تشیع و طبعا مرجعیت که اصلی تفکیک ناپذیر از آن است  ابتدا از حوزه جغرافیایی عراق  و مشخصا کوفه آغاز میشود وسپس در ایران به عنوان اصلی ترین پذیرنده تشیع   ، طی فراز وفرود های فراوان تاریخی ،  به بالندگی  بی نظیری در حوزه فکر واندیشه  منتهی میشود.
  در این اثر در رابطه با بالندگی ،  ترویج  و صدور جهانی  تشیع و اصل مرجعیت محوری شیعه ، ایران و عراق مهمترین نقش تاریخی را بر عهده دارند و  نقش بسزای پیدایش و سقوط سلسله های پادشاهی و حاکمیتی در این دو کشور و همچنین روابط دوستانه یا خصمانه آنها با یدیگر ،  مسائل جمعیتی و زاد ولد  ، تاثیر مبلغان مذهبی شیعی و غیر شیعی بر جمعیت ها ، تاثیرات تقابل و رویارویی قبایل ، عشایر و جمعیت های بومی شیعی و غیر شیعی با یکدیگر و مواردی از این دست مورد کاوش و برسی قرار میگیرند  و همانطور که گفته شد نگاه غالب " تاریخی، جغرافیایی وسیاسی" نویسنده  در تحلیل و برسی موضوع ،  میتواند از ویژگی های متمایز کننده ی این اثر باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۲
مسعود دستان

بیماری جهل و کج‎فهمی از متون دینی و ناتوانی در تحلیل حوادث سیاسی ‌ـ مذهبی در حکومت امیرمؤمنانعلیه السلام، تنها در کوفه و عراق محصور نمی‏شد؛ مردم بسیاری از سرزمین‏های مفتوحه گرفتار این بلا بودند. خوارج تنها یک جریان کوچک از آن جریان عظیم متحجران عصر علیعلیه السلام به حساب می‏آمدند که به دلیل به هم آمیختن تحجّر و تعصب، تأثیر زیان‌بارشان به صورت فزاینده‏ تر ظاهر گردید. و گرنه در سایر مناطق، مصادیق ضعف در تحلیل و کوته ‏نظری در تشخیص حق و باطل به وفور مشاهده می‏شد و همین امر رمز پیروزی ظاهری معاویه و عمروبن عاص و اشعث‏ بن‏ قیس و ابوموسی اشعری گردید.

اگر این نارسایی به خوارج محدود می‏شد و سایران بیدار و هوشیار بودند، حضرت می‏توانست با سرکوب آنها به ساماندهی امور حکومت بپردازد؛ ولی به دلیل شیوع این بیماری در بصره و شام و مصر و سایر مناطق، علی‏علیه السلام از نخستین روزهای حکومتش با فتنه ‏های بزرگی مواجه شد که تمام فرصت‏های کاری را از دستش ربود.

یکی از مهم‌ترین فتنه‏ها و شاید مادر سایر فتنه‏ های عصر حکومت علی‏علیه السلام، فتنه قتل عثمان بود. عثمان در نیمه دوم خلافت خود بسیار بد عمل کرد؛ به طوری که مردم از ظلم و ستم و تبعیض و فساد در میان کارگزاران و دستگاه اداری خلیفه به تنگ آمدند و از شهرهای مختلف به مدینه آمدند و با اصرار از عثمان خواستند کارگزاران نالایق خویش را عزل کند و به نابسامانی‏های موجود سامان دهد؛ ولی عثمان سخت تحت تأثیر امویان قرار داشت. امویان کارها را قبضه کرده بودند و یکی از اهدافشان ناراضی کردن مردم از نظام بود. از سوی دیگر عثمان به دلیل نسبت فامیلی با امویان، گرایش شدیدی به آنها داشت و اراده خودش را از دست داده بود؛ از این رو هر قدر شورشیان تلاش کردند ثمر نبخشید. در این میان چندین بار امیرمؤمنانعلیه السلام را واسطه قرار دادند و حضرت به عنوان میانجی وارد عمل شد و با اصرار از عثمان خواست کارها را سامان دهد؛ ولی نتیجه نداد. عاقبت شورشیان به خانه عثمان هجوم آوردند و علیرغم مخالفت علیعلیه السلام، عثمان را کشتند؛ و این جریان به فتنه‏ای بزرگ در جامعه اسلامی مبدل شد که آثارش در دهه‏ های بعد باقی ماند.[1]

در فتنه قتل عثمان، جناح‏های حق و باطل و چهره های ارزشی و فرصت ‏طلب، هر یک به نوعی شرکت داشتند. امیرمؤمنانعلیه السلام با تحت فشار قرار دادن و اصلاح امور خلافت موافق بود، ولی با کشتن عثمان موافق نبود؛ زیرا خوب می‏دانست قشر متحجّر جامعه قدرت تحلیل کشتن خلیفه را ندارند و سیاستمداران مکاری چون معاویه از آن به عنوان بهانه برای ایجاد تفرقه و دو دستگی در میان امت و زمینه‏سازی حاکمیت خویش استفاده می‏کنند، که اتفاقاً همین طور هم شد. از این رو آن حضرت و فرزندانش هوشیارانه از محل فتنه فاصله گرفتند؛ ولی برخی از یاران نزدیک آن بزرگوار مثل محمد‏بن‏أبی‏بکر این کار را نکرده، همراه مهاجمان وارد خانة عثمان شدند و همین امر بهانة خوبی به دست منافقان و فرصت‏طلبان داد که بگویند امیرمؤمنانعلیه السلام در قتل عثمان دخالت داشته است.[2]

در این میان طلحه و زبیر و عایشه و شخص معاویه از مهم‌ترین کسانی بودند که هر یک با انگیزه‏ای خاص خواهان کشته شدن خلیفه بودند و حتی برخی از آنها مردم جاهل را به قتل عثمان تحریک می‏کردند و چاره‏ کار را در کشتن خلیفه می‏شمردند.

عایشه به دنبال این بود که بعد از عثمان خلافت را به طلحه بسپارد.[3] طلحه و زبیر نیز هر یک به قدرت رسیدن خود را تعقیب می‏کردند؛ ولی چون راه مشترک قدرت یافتنشان برکناری عثمان بود، در شورش حضور داشتند و شورشیان را تحریک می‏کردند.

معاویه بر این باور بود که قدرت بی‏رقیب او در شام و قدرت پسرعموها و بستگانش در کوفه و بصره و مدینه، بستر مناسبی را برای سلطه امویان فراهم آورده است و چه کسی در میان امویان از او لایق‏تر و سزاوارتر برای گرفتن قدرت است؟! از این رو هر چه عثمان از او کمک خواست تا نیروهایش را از شام برای سرکوبی شورشیان به مدینه گسیل دارد، نپذیرفت. در ظاهر با عثمان همدردی کرد؛ حتی تا مدینه برای کسب تکلیف نزد عثمان رفت و وعدة فرستادن نیرو به او داد؛ ولی در عمل همکاری نمی‏کرد. در همان ایام یک لشکر دوازده هزار نفری در شام ترتیب داد؛ ولی کمی بیرون سرزمین شام آنها را متوقف کرد و مترصد فرصت ماند تا انقلابیون، عثمان را بکشند. آنگاه او برای سرکوب آنها و به ‌دست گرفتن قدرت وارد مدینه شود. اتفاقاً عثمان به این حیله معاویه پی برده بود. از این رو وقتی معاویه وعدة گسیل نیرو به او داد، گفت: «لا والله، و لکنّک أردتَ أن أقتل فتقول: أنا ولیّ الثار؛[4] قسم به خدا! چنین نیست که می‏گویی؛ تو می‏خواهی من کشته شوم و بگویی من صاحب خون (عثمان) هستم».

به هر حال عثمان کشته شد و علیعلیه السلام به حکومت رسید. به دنبال پخش این خبر، فوراً عایشه و معاویه و طلحه و زبیر که از نیل به اهداف خویش ناکام مانده بودند، کشتن عثمان را به گردن علیعلیه السلام انداختند و شعار «یالثارات عثمان» و انتقام خون خلیفه مظلوم را سردادند. آنها خیل عظیمی از مردم فاقد بصیرت و مبتلا به تحجر و خشک‏مغزی را به دنبال خویش کشاندند و خونشان را به بهانه گرفتن انتقام خون خلیفه‏ای که خود ریخته بودند، به هدر دادند و نیمی از عمر خلافت امیرمؤمنانعلیه السلام را صرف درگیری با خودشان کردند.

گفتیم متحجران آلت دست منافقان مکار و استعمارگران حرفه‏ای هستند؛ اما این امر بدون بهانه محقق نمی‏شود. درست است که انسان‏های جامدالفکر به علت بی‏اطلاعی یا ناتوانی در تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی دچار سردرگمی و گمراهی می‏شوند، اما تا تحول پیچیده و یا بحران ذی وجوهی رخ ندهد که تمییز حق و باطل در آن دشوار شود، آنها بهانه‏ای برای ایجاد شبهه و انحراف نمی‏یابند.

بنابراین یکی از ترفند‏های منافقان، شعله‏ور کردن آتش فتنه‏ ها و بهره‏گیری از آنها از طریق ایجاد شبهات گمراه‏ کننده و بحران‏های فکری و توطئه‏ های اجتماعی است، تا از این رهگذر ذهن‏های بی‏خبر و بسته و به خواب‎رفته را در برابر جبهه حق قرار دهند، آنگاه پشت پرده به نیات پلید خویش جامه عمل بپوشانند



[1] . برای اطلاع از چگونگی شورش و قتل عثمان و مواضع امیر مؤمنان (ع)‌ بنگرید به : انساب الاشراف ،‌ مکتبه المثنی ، ج 5 ، ص60-68 و تاریخ الیعقوبی ، ج 2، ص 175-176 و مروج الذهب ، ج 2، ص 352- 353

[2]. بنگرید به: نگارنده، حیات فردی و اجتماعی محمد بن‏ابی‏بکر، ص 37 ـ 29.

[3]. بنگرید به: شیخ مفید، همان، ص 162 و 163.

[4]. بنگرید به: محمد یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 175.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۹:۲۳
مسعود دستان

در سفرنامه‌های خارجیان که در کسوت بازرگان، مبلغ و دیپلمات به ایران سفر کرده‌اند، خاطراتی به نگارش درآمده که از میان این آثار می‌توان برخی رسوم ایرانی را به ویژه در سده‌های گذشته پیدا کرد. رسومی که نویسندگان ایرانی کمتر به آن توجه داشته‌اند و از طرفی نوع نگاه این سفرنامه‌نویسان به آداب و سنت‌های ایرانی به دلیل ناآشنایی با جزئیات و فلسفه برگزاری آنها از اشتباهاتی در روایت برخوردار است. با وجود این از جمله آداب و رسومی که سفرنامه‌نویسان از آن حکایت کردند، آداب ماه رمضان در شهرهای ایران است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۸
مسعود دستان



«سفرنامه عضدالملک به عتبات»، کتابى است به زبان فارسى نوشته علیرضا عضدالملک که به شرح سفر مولف به عتبات عالیات مى‏پردازد. انگیزه وى از نگارش این سفرنامه امتثال امر ناصرالدین شاه بوده است. نگارش این سفرنامه از دوازدهم ذیقعده‏1283ق. آغاز و در روز نهم جمادى‏الاولى‏1284ق. پایان پذیرفته است .کتاب؛ مشتمل بر پیش‏گفتارى به قلم مصحح، مقدمه‏اى از مولف و شش فصل است.مطالب هر فصل بر اساس روزهاى ماه‏هاى قمرى تنظیم گردیده است. در میان سفرنامه های قاجار ، سفرنامه حاضر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این سفرنامه در 238 صفحه شرح ماموریت مذهبی عضدالملک قاجار به عتبات عالیات است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۷
مسعود دستان

نویسنده : سید مرتضی حسینی شاه ترابی 


در نگاه سیاحان اروپایی، آستان مقدس حضرت معصومه(س) چشمنوازترین بنای قم بود.

این بنا شامل مدفن خواهر امام رضا(ع) و مقابر شاه صفی اول و شاه عباس دوم بود که در دوسوی مزار حضرت معصومه(س) واقع شده بودند. این بارگاه تا عصر شاه سلیمان صفوی سه بار تجدید بنا و تعمیر شد. تزئینات زیبای هنر ایرانی صفوی در بنا و ابزارآلات این بارگاه بیش از هرچیز توجه مخاطب را به خود جلب می کرد. این آستان در اواخر صفویه دارای تشکیلات و بودجه ویژه ای بود که نشان از اهمیت آستان مذکور در بین سایر بقاع متبرکه است.

واژگان کلیدی:حضرت معصومه(س)، قم، تاریخ اسلام، صفویه، سیاحان اروپایی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۱۳:۱۰
مسعود دستان


 عزاداری امام حسین علیه السلام درنگاه مستشرقان در دوره صفویه


بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع : عزاداری امام حسین علیه السلام درنگاه مستشرقان در دوره صفویه

چکیده :

یکی از ویژگی های مهم عصر صفوی ورود مستشرقان غربی به ایران می باشد که با اهداف متفاوت سیاسی ، تجاری و یا نظامی قدم این خاک گذاشته اند . ما حصل این سفرها ، آثاری است که به صورت  سفرنامه طبقه بندی می گردد و گویای زوایای مختلف زندگی ایرانیان عصر صفویه می باشد ، توجه به آداب و رسوم مذهبی مردم به خصوص عزاداری ایام محرم و صفر از مواردی که در این آثار بعضا با تفصیل بسیار بیان شده است .

در این مقاله بر آنیم که نگاه هفت مستشرق غربی را بر مراسم سوگواری امام حسین علیه السلام و در پنج موضوع مورد بررسی قرار دهیم . اهمیت دهه اول محرم ، گونه های عزاداری ، حضور زنان در عزاداری ، وضع ظاهری عزادارن ، احسان و اطعام موضوعاتی است که در این مقاله بدان می پردازیم .

کلید واژه : امام حسین علیه السلام  - عزاداری – مستشرقان – صفویه-ایران –شیعیان 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۶
مسعود دستان